۱.کاهش مصرف یعنی کاهش رفاه.حال چرا دولت مدعی عدالت سعی در محدود کردن رفاه جامعه دارد معلوم نیست.شاید این هم از گرایشهای لیبرالی آن ناشا شده باشد.
۲.کاهش ۳۰ درصدی در مصرف یعنی کاهش در تولید ناخالص ملی.
۳.این محدودیت در زمانی مطرح است که پولدارترین دولت سده اخیر بر سر کار است.
۴.شاید بتوان قطع روزانه برق را در راستای این ۳۰ در صد توجیه کرد.
جالب این که در همین روز رییس اتاق بازرگانی تهران اعلام کرد که تحریم ها اثر ۳۰ درصدی بر اقتصاد دارند.پس اگر یارنه ها را قطع کنیم و صرفه جویی کنیم اثر تحریم ها به صفر میرسد.مبارک است انشاا..
۱.شما میخواهید برای فرزند خود اسم انتخاب کنید.کسانی قبلا برای شما فکر کرده اند و شما باید در چارچوب ی که آنها میگویند اسم بگذارید.یعنی شما از چنان عقلانیتی برخوردار نیستید که اسم فرزند خودتان را انتخاب کنید.
۲.شما به اتفاق خانواده در پارک به گردش میروید.به خصوص اگر دختر نوجوانی همراه داشته باشد و شما قبلا آنرا به اندازه کافی به واسطه قیود مختلف تحقیر نکرده باشید.با امر به معروف و نهی از منکر مواجه خواهی شد که اساسا توسط انسانهای تحقیر شده دیگری صورت میگیرد.
۳.دولت میخواهد به شما یارانه ای بدهد که از پول نفت است.شما باید بروید در مسجد تایید صلاحیت بشوید و حتما تحقیر.
خلاصه این که هر جا بروید باید به نوعی تحقیر بشوید.چرا میل به تحقیر کردن تا این حد زیاد است؟
به نظرم میرسد که تمامی این ساز وکار در نگاه به انسان ریشه دارد.این انسان گناهکار باید مدام مورد تحقیر قرار گیرد که جلوی نخبگان سر بلند نکند.نگاه از بالا به پایین.نگاه تقسیم کننده انسان ها به درجه اول و دوم.کسی خود را بالاتر از مردم میداند و مدام به تحقی مشغول است.البته نباید از یاد برد که خود او هم حاصل ساز و کار تحقیر است.و با تحقی دیگران دارد تحقیر شده گی خود را جبران میکند.
وقتی این همه آدمهای تحقیر شده میبینم خیلی دلم میگیره.