ایشان قرار شد که مطلبی را در این مورد برایم بفرستد که به محض رسیدن در اختیار دوستان قرار میدهم.
در نهایت اینکه بحث اصلی من این است که انسان نباید به کالا تقلیل یابد و تمامی مبارزات بشری نیز معطوف به رهایی انسان بوده و صد البته برده داری مدرن حاصل نظام سرمایه و رویکرد های نئولبرالیستی جدید است.خوشحال میشم که در این مورد بیشتر نظر دوستان را داشته باشم.
دیشب تقریبا نخوابیدم و مدام این فکر زجرم میداد که چرا ؟گاه به این نتیجه میرسیدم که واقعا تقصیر از مرد بودن است و از خودم خجالت میکشیدم .اما باز با خودم میگفتم مگر مرد و زن با یکدیگر جامعه را نساخته اند و با همدیگر بشر را تا بدین جا(با تمام کم و کاستی هایش )نکشاند ه اند؟پس باید ایراد از جای دیگری باشد.یکی دو تا کتاب اقتصاد سیاسی و از جمله نئولیبرالیسم را ورق زدم.به نتیجه خیلی جدی ای نرسیدم (که البته انتظار این را هم در این فرصت نداشتم)اما به نظرم میرسد باید بدنبال آموزه های طبقاتی بود.زیرا در این آموزه ها همه چیز به کالا تقلیل مییابد و از جمله انسان.درک مسئله کالایی کردن همه چیز میتواند کلید راهگشایی برای این موضوع که انسانیت همه ما را در کمین نشسته است باشد.(به دوستان توصیه میکنم این فیلم را حتما ببینند)
دریک خطای تاریخی در مورخ 17/3/58 مطابق ملی شدن بانکها بانک رفاه کارگران که سهام آن متعلق به بیمه شدگان سازمان تامین اجتماعی در اختیار دولت قرار گرفت و در واقع مجددا ملی شد .چون بیش از آن نیز سهام آن در غالب بخش خصوصی جای نمیگرفت .(این اشتباه در خصوص بخشی از سهام بانک صادرات نیز مطرح است )اما بالاخره پس از سالهای و توجیه دولت وقت دولت هفتم به این حق گردن نهاد و پذیرفت که با افزایش سرمایه بانک توسط سازمان تامین اجتماعی و عدم مشارکت دولت در افزایش سرمایه نزدیک به 94 درصد سهام مذکور به این سازمان بازگردد. اما معلوم نیست به چه علت دولت کنونی در پی باز گرداندن این سهام به دولت میباشد. گرچه از لحاظ قانونی رای به نفع مردم و بیمه شدگان سازمان تامین اجتماعی صادر شده است در حالی که بحث از بزرگی دولت و لزوم واگذاری تصدی های آن مطرح بوده است.به نظر میرشد این موضوع از دو جنبه قابل تحلیل است .نخست از جنبه نظری و آن اینکه نگاه و رویکرد بازار محور که مخالف فعالعیت حوزه های اجتماعی است (به واسطه نوع نگاهش به انسان و فعالیت اهای اقتصادی و اجتماعی که اساسا سود محور است)در نظام تصمیم گیری آن حاکم است.و دوم از جنبه نگاه تاریخی به اموال عمومی که بیشتر نگاه تیول داری است و دولت نیز به اموالی از این دست که حاصل دسترنج نیروی کار است و به واسطه ضعف نهادهای ناظر(نهادهای کارگری و کارفرمایی)میتواند هر نوع برخوردی با آن بکند.که نمونه این برخورد را در عملکرد وزرای پیشین وزارت رفاه و تامین اجنماعی به خوبی می توان پی گرفت.
یک نکته جالب اینکه در مورخ 31/4/86 هیات دولت مصوبه ای داشت که در آن امکان واگذاری 5 درصد از سهام این بانک در بورس را مجاز شمرده است .این مصوبه از چند جهت حائز توجه است :
1 نشان از نوعی عدم باور دولت به حقوق مالکیت دارد آن هم حقوق مالکیت از جنبه عمومی و رویکرد مواجه مستبدانه با این حقوق رویکردی که ریشه های آن در تاریخ سیاسی ما به خوبی قابل پیگیری است .
2 این اقدام در کنار زیر سوال بردن جنبه های مختلف تامین اجتماعی موجود بدون ارائه برنامه ای جامع و کارشناسی شده نشان ازچگونگی رویکرد دولت به سیاست اجتماعی دارد رویکردی که مبین مواجه فرمایشی و پدر سالارانه –در مقابل مواجه منطقی و کارشناسانه شده –با مسائل اجتماعی است رویکردی که با اقدامات پلیسی در پی حل مسائل اجتماعی و ارتقا امنیت اجتماعی و جالب تر امنیت اخلاقی است.
3.منطقی تر آن بود که اگر دولت میخواهد بار تصدیگری خود را کم کند و یا همانطور که در مصوبه آمده ارزیابی ای برای امکان واگذاری بقیه فعالیت های اقتصادی خود بکند از دارایی های مسلم خود آغاز میکرد .و سوال اینجاست که چرا از دارایی دیگران و آنهم ضعیف ترین اقشار جامعه شروع کرده است.
بنابراین و با توجه به اینکه اساسا ملی کردن این بانک از نخست خطا بود و سیاست های اخیر دولت در امر واگذاری به بخشهای غیر دولتی منطقی این است که دولت به جای فروش این چنینی و از جیب دیگران در جهت باز گرداندن مابقی سهام این بانک به بیمه شد گان –که جزو زحمت کش ترین افراد جامعه هستند – اقدام نماید .در ضمن آنکه لازم است برای سهام متعلق به بانک صادرات نیز به این سازمان نیز فکری شود در حالی که قرار است واگذاری ها دامن زده شود و نخست حق حق داران داده شود.
جاي خالي جامعه متهد و" فرياداعتراض” باجنايت عليه خود
تاملاتي در خصوص زني كه كودك پنج ماهه خود را كشته بود.
1- سهيلا گفته كه با كشتن پسرم، سكوتم را شكستم. براي اينكه به جامعه بگويد كه من و امثال من هم هستيم. اينگونه شكستن سكوت،در جامعه اي كه خودرا به نوعي بنيان گذار با اخلاقترين جامعه ميداند چه معنايي ميدهد؟ چگونه است كه جامعهاي بايد با چنين فريادي توجهاش جلب شود؟ و آيا اساساً جامعه اتميزه شده و توده گرا را اين چنين ميتوان به خود آورد؟ نقش متوليان و مسئولان امنيت اخلاقي. عاملان آن نه، بلكه نظريه پردازان آن- كجا است؟
2- اتفاقي كه براي اين زن كه به درستي خود را قرباني ظلم و خشونت ميداند، با توجه به رشد روزافزون آسيبها و نابرابريهاي اجتماعي به نظر ميرسد چندان نادر نباشد. برخوردي كه با او در جريان اولين تجربه خياباني او روي ميدهد – هجوم يك گروه هفت نفري براي تجاوز به او در يك خانه – نشان از نوعي تربيت اخلاقي دارد كه با توجه به اتفاقات مختلف در اين ارتباط- مانند باند كفتارها در جنگل لويزان- نشان از بازبيني جدي در اصول اخلاقي مدعي برتر بودن دارد.
3- سهيلا يكبار از سازمان بهزيستي امداد خوا سته است، اما به گفته خودش او را بيرون انداختهاند. اينجا به طور مشخص اين سازمان بايد پاسخگو باشد، چرا سازماني كه متولي آسيبهاي اجتماعي است، بدينگونه با او رفتار كرده است.؟ آيا كار مددكاري و مشاورهاي لازم با او صورت گرفته بود؟ آيا ابزارهاي حمايتي لازم از او را فراهم كرده و او را بيرون كرده است؟ و دهها آياي ديگر. نه فقط براي سهيلا كه براي سهيلاهاي ديگر. از اين سازمان بايد به جد پاسخ خواست، چرا كه به نظر ميرسد علاوه بر شرايط اقتصادي-اجتماعي حاكم كه زمينههاي پيدايش چنين قربانياني را در جامعه به شدت ايجاد ميكند، اين سازمان به طور مستقيم مسئول و مقصر است.
4- از مهمترين وظايف وزارت رفاه و تأمين اجتماعي در حوزه سياستهاي اجتماعي پيشگيري از پيامدهاي مفي اتفاقات اقتصادي، اجتماعي طبيعي است. در همين راستا نيز اين وزارتخانه موظف است برنامه هاي اجرايي خود را براي مواجهه با آسيب هاي اجتماعي ارائه دهد.
5- سهيلا نماد و برآيندي از خشونت روبه نهادينه شدن اجتماع است، خشونتي كه اكثر عوامل حكومتي و غير حكومتي در بسط آن دخيل هستند، و البته مسئولان و متوليان حوزههاي نظري و احرايي بيشتر در ترويج و بسط خشونتها نقش دارند.
6- پديده سهيلا، پديدهاي تك وجهي نيست و لازم است با توجه به ابعاد مختلف آن. موضوع مورد بررسي جدياي قرار گيرد و سياستگذاران و برنامهريزان در حوزههاي مختلف به سهم خود به پاسخگويي در خصوص عملكردشان بپردازند. سياستهايي كه اين پديده نشانهاي از شكست آنهاست.
| گفت وگو با سهيلا پس از پايان محاکمه |
|
|
|
زماني که سر از تن فرزندت جدا مي کردي مي دانستي چه مي کني؟ بله مي دانستم، من کاملاً هوشيار بودم، درست يادم است اول سرش را بريدم، بعد يک ضربه عمودي به سينه اش زدم و... تحت تاثير کاري که مي کردي قرار نداشتي؟ من کاملاً خونسرد بودم و هيچ مشکلي نداشتم. براي آدمي مثل من که تک تک سلول هاي بدنش پر از نفرت است ديگر اين کارها معني دردناکي ندارد. چرا نزد خانواده ات بازنگشتي؟ کدام خانواده. هيچ مي داني اگر به شهرمان برمي گشتم خانواده مادرم چه بلايي به سرم مي آوردند، من هيچ راهي نداشتم. چرا به بهزيستي نرفتي؟ 8 سال پيش رفتم، ساختمان بهزيستي در خيابان اميد بود. من نمي خواستم تن فروشي کنم، مي خواستم زندگي کنم، اما مسوولان آنجا مرا بيرون انداختند. گفتي به خاطر خشمي که داشتي فرزندت را کشتي، چرا اين خشم را بر سر فرزندت خالي کردي؟ من از قتل مي ترسيدم، خواستم فرزند خودم را بکشم تا شجاعت به دست آورم. مي خواستم يک قاتل سريالي شوم و اول مسوولان بهزيستي که مرا بيرون انداختند بکشم و بعد مرداني که با من مثل يک... رفتار کردند به قتل برسانم، اما دستگير شدم. وقتي فرزندت به دنيا آمد به او علاقه نداشتي؟ من هم مثل همه مادران يک مادر بودم. حاضر بودم باز هم تن فروشي کنم و پسرم را بزرگ کنم، اما مي خواستند او را به بهزيستي ببرند و سرنوشتي مثل سرنوشت من در انتظارش بود. چرا مردي که پدر فرزندت است را معرفي نمي کني؟ او به من يک سال و نيم پناه داد و بعد مرا بيرون کرد، اگر وي را معرفي کنم شلاقش مي زنند. همسر و فرزندانش هم مي فهمند و از او جدا مي شوند. بعد از قتل پسرت دچار اضطراب و ناراحتي نشدي؟ من به خاطر علائمي که داشتم مي دانستم ايدز دارم و پسرم هم از خون من تغذيه کرده بود و ايدز داشت، براي اينکه راحتش کنم او را کشتم. در مورد بيماري ات اطمينان داري؟ من همه علائم آن را دارم اما در زندان پيش پزشک نرفتم و از من آزمايش نگرفتند، شايد تصورم درست باشد. خواب پسرت را مي بيني؟ خواب پسرم و همه افرادي که به من ظلم کردند را مي بينم. هر شب خواب شان را مي بينم. مي داني ممکن است قصاص شوي؟ مي دانم اما ناراحت نيستم، چون ديگر خواب آن وحشي گري ها، قتل فرزندم و صحنه هايي که پدرم خلق مي کرد را نمي بينم. من تا کي بايد سکوت مي کردم. فکر مي کني با قتل فرزندت اين سکوت را شکستي؟ سکوتم را شکستم تا همه بدانند بر سر من و امثال من چه مي آيد و چرا دهان مان دوخته شده است. من هيچ وقت نتوانستم در برابر اين خشونت ها از خودم دفاع کنم. |
| اظهارات تکان دهنده زن بي سرپرستي که کودک 5 روزه اش را کشت |
|
|
گروه حوادث،مرجان لقايي؛ دستبند نقره يي براي اين زن يعني زندگي، يعني آسودگي. در بين سربازان و ماموران احساس آرامش مي کند ،ديگر سهيلاي جوان مجبور نيست به اجبار به خانه کسي برود ديگر کسي سهيلاي جوان را مورد آزار قرار نمي دهد. ديگر اين زن در سرماي زمستان به تب و لرز گرفتار نمي شود زندان امن ترين جا براي اوست، حتي اگر مهر جنايتکار بر پيشاني اش خورده باشد.زندان اوين، بند نسوان مامن زني است که از زندگي تبعيد شده است. براي سهيلا زندگي سياه است، عشق سياه است، پدر و مادر سياه است، خانه سياه است ، فرزند سياه است، نفس کشيدن سياه است. سهيلا حالا يک زن جنايتکار است، او را به جرم قتل فجيع کودک 5 روزه اش محاکمه مي کنند. سر از تن اين کودک مظلوم جدا کرده، قلبش را از سينه بيرون کشيده، روده هايش را درآورده و کلاغ ها قلب پسرک را خورده اند در اين سال ها و در اين سياهي ها چه بر سر سهيلا آمده که به جاي در آغوش کشيدن کودک کوچکش چاقوي خشم را به سينه او فرو کرد. اين زن در جلسه محاکمه اش خشم 12 ساله خود را با فرياد به حاضران در دادگاه گفت که چرا مهر مادري به چاقوي برنده يي تبديل شد تا سينه کودک 5 روزه شکافته شود. اظهارات نماينده دادستان به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/11 صبح ديروز علي دلداري نماينده دادستان تهران پشت تريبون ويژه سالن اجتماعات دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت تا عليه سهيلا 28 ساله به اتهام قتل کودک 5 روزه اش اقامه دعوي کند و خواستار قصاص او شود. دلداري هنگام ارائه دلايل خود مبني بر جنايتکار بودن سهيلا به قضات شعبه 71 دادگاه کيفري گفت؛ 14 شهريورماه سال گذشته به ماموران کلانتري 123 نياوران خبر دادند، زن جواني در يکي از مراکز بهزيستي در خيابان فرمانيه و روبه روي سفارت نروژ به طرز هولناکي طفل 5 روزه اش را به قتل رسانده است. وقتي پليس در محل حاضر شد، به بررسي صحنه يي هولناک پرداخت؛ جسد کودکي کنار شير آب حياط بهزيستي رها شده بود اين کودک 5 روز بيشتر نداشت. ضارب سر از تن وي جدا کرده، سينه اش را شکافته بود،قلب و ريه و ساير قسمت هاي ديگر بدن اين کودک را بيرون کشيده بود. بررسي ها نشان داد، اين کودک متعلق به زن جواني به نام سهيلا است که در همان مرکز نگهداري مي شود و در همان جا فرزندش را به دنيا آورده بود. سهيلا چون يک زن آسيب ديده بود در بهزيستي نگهداري مي شد. دلداري ادامه داد؛« جسد به دستور بازپرس پرونده به پزشکي قانوني انتقال يافت و متخصصان علت مرگ را قطع عناصر حياتي گردن اعلام کردند. اين در حالي است که سهيلا قتل فرزندش را بر عهده گرفت و اعلام کرد به تنهايي مرتکب اين قتل شده است. از آنجايي که متهم حاضر به معرفي پدر اين کودک بي گناه نشده و بزهکاري وي براي دادسرا محرز است دادستان براي وي به عنوان ولي دم قانوني تقاضاي قصاص کرده است. سهيلا در برابر سوالات قاضي دادگاه در ادامه جلسه محاکمه قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه از سهيلا خواست در جايگاه قرار گيرد. قاضي؛ خودت را معرفي کن؟ متهم ؛ من سهيلا «ق» 28 ساله هستم، 8 فقره سابقه کيفري به جرم ولگردي دارم. پدرم باران است و مادر صخره، هيچ کس ديگري را هم در اين دنيا ندارم و پسر 5 روزه ام را نيز کشته ام. پس قبول داري که پسرت را کشتي؟ اتهام قتل را قبول دارم ، هيچ کس همدست من نبود، خودم اين کار را کردم. با چه انگيزه يي چنين جنايتي را مرتکب شدي؟ من يک انگيزه نداشتم، هزاران انگيزه در من وجود داشت، که شايد فقط يکي از آنها مي تواند دليل کافي براي قتل باشد. دليل من براي اين قتل خشونت هاي بيش از حدي بود که از مردان جوان ديدم از آنهايي که به معناي واقعي کلمه اراذل و اوباش هستند. از کجاي اين زندگي سياه براي تان بگويم. کدام بخش از 12 سال بدبختي و سياهي ام براي تان تعريف کنم. من براي نجات کودکم اين کار را کردم. تصورم اين بودکه ايدز دارم، قطعاً فرزندم هم از من گرفته بود، پس او را کشتم که بدبختي هايي که من دچارش شدم را تحمل نکند. اما اينکه اراذل تو را آزار داده اند ، دليل قانع کننده يي براي قتل کودک معصوم نيست؟ اگر آنچه بر من گذشته بر هر کس ديگري هم مي گذشت بي رحم مي شد. در 15 سالگي که از خانه فرار کردم و با مردان زيادي رابطه داشتم، آنها از من به طرز وحشيانه يي سوءاستفاده کردند و سپس مثل يک دستمال کثيف مرا به گوشه يي پرت کردند و هر بار از دفعه قبل بي پناه تر و بدبخت تر شدم. بايد اين عقده ها را چطور خالي مي کردم مگر مي توانستم مرداني را که چندنفري به من حمله کرده اند بکشم، مگر من چقدر زور داشتم و اگر مي کشتم مثل نازنين فاتحي(دختري که به اتهام قتل بازداشت شد و با توجه به دفاع مشروع آزاد شد) مرا سه سال در زندان نگه مي داشتيد. نازنين هم ابتدا در همين شعبه محاکمه شده بود. ضمن اينکه من نمي توانستم حريف آن مردان شوم. چقدر زير رفتارهاي وحشيانه اين مردان له شدم. چرا آن زمان کسي نبود که از من دفاع کند. من فکر مي کردم به خاطر روابط جنسي متعددي که داشتم دچار ايدز و هپاتيت شده ام و اين مساله آزارم مي داد. چرا از خانه فرار کردي؟ 15 ساله بودم که عاشق شدم و به پيشنهاد پسر مورد علاقه ام از خانه فرار کردم. من 4 سال با او و همراه خانواده اش در کشور آذربايجان زندگي کردم، اما يک روز او را در يک تصادف از دست دادم و بعد از مدتي مجبور به ترک آن خانواده شدم و به ايران برگشتم. من هيچ کس را در اين دنيا نداشتم، جايي براي ماندن هم نداشتم و در خيابان پرسه مي زدم که پسر جواني مرا به خانه اش برد، من فکر مي کردم فقط او در خانه است اما درخانه هفت نفري به من حمله کردند. بعد از يک سال تصميم گرفتم ديگر تن فروشي نکنم، اما آقاي قاضي مي دانيد تحمل سرماي زمستان در دي ماه و در خيابان يعني چه؟ در آن سرما در خيابان ها پرسه مي زدم و تا مغز استخوان مي لرزيدم. شما اين چيزها را مي دانيد؟ در آن مدت دچارسخت ترين بيماري ها شدم و باز بي پناه بودم و مجبور شدم به خواسته هاي کثيف مردان نه به ميل باطني بلکه به اجبار تن دهم. ديگر از من که درحال حاضر 28 ساله هستم چه باقي مانده، مي دانيد چقدر به من الکل و مشروب خوراندند تا بتوانم رفتارهاي وحشيانه شان را تحمل کنم؟ مي دانيد چقدر سيگار کشيدم تا در قالب دود عصبانيتم را بيرون بريزم؟چرا در آن زمان کسي مرا نمي ديد؟ از کي فهميدي اشتباه کردي و چرا به سمت خانواده ات نرفتي؟ از 20 سالگي مي خواستم از اين کاردست بکشم، اما نشد البته قبل از اينکه از خانه فرار کنم پدرم که يک سارق و بيمار جنسي بود فوت شد. پدرم سه زن داشت اما با زنان ديگر نيز رابطه داشت و من اين صحنه ها را از زماني که کودک بودم، مي ديدم. پدرم به آنها پول مي داد و مي رفتند. او هميشه مي گفت نفرين اين زن ها و خانواده آنها پشت سر من است. پس بعد از مرگم تو اين کار را بکن تا من بخشوده شوم. البته به خاطر حرف پدرم نبود و بعد از يک سال يعني 8 سال پيش به بهزيستي مراجعه کردم ولي مرا بعد از مدتي بيرون انداختند. تمام وجودم نفرت بود، هيچ کس به من محبت نکرد، همه از من سوءاستفاده کردند و من هم بچه ام را کشتم، مي خواستم بدانم جان انسان از کجاي بدنش بيرون مي زند، مي خواستم شهامت و جسارت قتل را پيدا کنم تا بتوانم انتقام بگيرم. اتهام ديگر تو زناي غيرمحصنه است، آيا قبول داري؟ من با آخرين مردي که بودم و از او باردار شدم يک سال و نيم زندگي کردم ما صيغه محرميت خوانده بوديم، مهريه هم تعيين کرده بوديم. اما با مردان متعددي رابطه داشتي؟ بله قبول دارم، من يک مفسد في الارض هستم و بايد اعدامم کنند، خواهش مي کنم اين کار را هر چه زودتر بکنيد. با توجه به روابطي که داشتي آيا کينه از پدر فرزندت انگيزه تو به اين قتل نبوده است؟ من فرزندم را دوست داشتم وقتي به دنيا آمد انگارگنج پيدا کرده بودم. حالا من هم چيزي داشتم که مي توانستم به خاطرش اميدوار باشم. اما زماني که قرار شد او را از من جدا کنند و به بهزيستي ببرند در درونم کينه به وجود آمد ،تنها چيزي که داشتم و بعد از اين همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا مي شد. پس براي اينکه انتقام بگيرم او بهترين و بي دفاع ترين فرد بود. صدور حکم پس از اظهارات سهيلا وکيل تسخيري وي در جايگاه قرار گرفت و در دفاعياتش متهم را بيمار رواني دانست و خواستار ارجاع او به پزشکي قانون شد. سپس رئيس دادگاه دوباره سهيلا را به جايگاه فراخواند و از او خواست تا آخرين دفاعياتش را مطرح کند. سهيلا گفت؛ اتهاماتم را قبول دارم و هيچ دفاعي ندارم فقط خواهش مي کنم يک چاقو به ماموران بدهيد تا همان طور که من کودکم را کشتم، مرا بکشند و سر از تنم جدا کنند. اين کودک زاده مجموعه ظلم هايي بود که به من شده بود. پدر او ظالم بود نه کس ديگري. من مثل تمام عمرم هيچ دفاعي ندارم. پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضي شعبه 71 (رحيمي، ملکي، سالاري، عبداللهي و عزيز محمدي) سهيلا را به جرم قتل عمد به قصاص و به خاطر روابط نامشروع به حد شرعي محکوم کردند. |
اين روزها خبر تعرض جنسي به کودکان از جمله خبرهاي هميشگي است. چه چيز موجب افزايش اين نوع خشونت در سطح جامعه مي شود؟
شرايط اقتصادي و فرهنگي است که به اين داستان خشونت دامن مي زند. خشونت به شدت در حال افزايش است. انجمن در سال گذشته يعني اوايل سال 85 و پيش از آن در ماه تنها 5 يا 6 مورد کودک آزاري گزارش داده بود اما در چند ماه گذشته هر روز يک مورد کودک آزاري داشته ايم، که البته بعضي از اين موارد واقعاً جدي و تاسف آور بوده اند. پاره اي از اين موارد حتي توسط نزديکان کودک روي داده است. اين نياز به يک کنکاش جدي در حوزه هاي اجتماعي و اقتصادي دارد. اين خطري است که نه تنها امروز کودکان بلکه آينده جامعه را نيز تهديد مي کند.
با اين حساب به نظر مي رسد خشونت عليه کودکان در حال گسترش است؟
تجربه ما در اين سال ها نشان مي دهد که اين خشونت در حال افزايش است و نيز اوضاع اقتصادي و اجتماعي اين خشونت را دامن مي زند.
شرايط اقتصادي و اجتماعي چگونه مستقيماً بر خشونت در اجتماع تاثير مي گذارد؟
شکاف اقتصادي در جامعه منجر به اين شده که لايه مياني درآمد لاغر شود. يعني از قشر متوسط کم شود. اين البته به اين معنا نيست که ثروتمندان افزايش يافته اند بلکه فقرا بيشتر شده اند. وقتي اين نابرابري اتفاق مي افتد، حاشيه نشيني زياد مي شود و حاشيه نشيني منجر به افزايش خشونت مي شود.
يعني شما معتقديد که اين خشونت از دل فقر در جامعه برمي خيزد؟ مقصودم اين است که در ميان اقشار فقير خشونت بيشتر است؟
نه، از فقر نه، بلکه از نابرابري در جامعه. نابرابري در فرصت ها که منجر به حاشيه نشيني و فقر مي شود. در اين حالت فرد نمي تواند به آموزش برسد. وقتي آموزش نبيند، اعتياد و ناهنجاري به وجود مي آيد که توليد خشونت مي کند. در حال حاضر يک ميليون و 700 هزار کودک وجود دارند که در چرخه تحصيل وارد نمي شوند، اين موجب مي شود کودک مهارت هاي زندگي را نبيند و اساساً داراي رفتارهاي خشونت آميز شود.خشونت در جامعه در حال نهادينه شدن است.اين حتي در نظام آموزشي ما هم به چشم مي خورد. مهرباني را کمتر در سيستم آموزشي آموزش مي دهيم. همين طور نمونه هايي به ما مراجعه کرده اند که در مدرسه تنبيه شده اند. به هر حال ياد ندادن مهارت هاي زندگي و ارتباطي ايجاد خشونت مي کند.
چه عواملي از نهادينه شدن اين اقدام ها جلوگيري مي کند؟
اين يک فرآيند پيچيده است. در گام نخست، دولت مي تواند اين کار را انجام دهد. همين طور NGO ها. اما به هر حال دخالت مردم در اين ميان محدود است. براي مثال يکي از کارهايي که در اين زمينه مي توان انجام داد و انجمن پيشنهاد داده، اين است که يک درصد هزينه ها براي صلح يا کودکان کار هزينه شود.
شما تصور مي کنيد اگر اقتصاد اصلاح شود مشکل حل مي شود؟
مباني ايجاد خشونت در خانواده هاي فقير بيشتر است. اما در ميان ثروتمندان اين خشونت به عدم آموزش بازمي گردد. به هر حال اگر خشونتي اتفاق بيفتد ما مسووليت را متوجه دولت مي دانيم، چه به لحاظ به وجود آمدن و چه به لحاظ رفع آن. منظورم البته دولت خاصي نيست. همه دولت هاي گذشته و نيز همين دولت مد نظر ما هستند.با توجه به شاخص هاي اجتماعي پيشتر اين هشدار داده شده بود که در دهه هشتاد خشونت افزايش مي يابد. ما به اندازه کافي به اين هشدار توجه نکرده ايم.
در سال هاي اخير خانواده ها چقدر مشکل تعارض به کودکان را بيان مي کنند؟
ما چند نمونه برخورد خوب داشته ايم مثلاً برادر 22ساله اي خواهر 14ساله اش را که مورد تعرض قرار گرفته بود پيش ما آورد، البته دور از چشم پدر. در هر صورت نياز به آگاه سازي است و اين به قدر کافي وجود ندارد. صدا و سيما نقش اساسي دارد و اين نقش انجام نمي شود همان گونه که بسياري از موارد هنوز تابو است. عفونت را اگر پنهان کنيم بدتر مي شود. بايد آن را باز کرد.
تفاوت اين نوع نگاه با نگاهي که در کشورهاي اروپايي جاري است، چيست؟
ما البته تحقيقي در اين زمينه نداريم. اما به هر حال در جامعه اروپايي راحت تر ابراز و پيگيري مي شود.
واکنش خانواده ها درباره مورد تعرض قرار گرفتن دختر يا پسرشان چقدر متفاوت است؟
به نظر مي رسد در مورد پسران خيلي راحت تر اين موضوع را پنهان مي کنند و از فرآيند زندگي آينده حذف مي کنند. در دختران اين تاثير بسيار پيچيده تر است و ضربه جدي به آنها وارد مي کند. اما تعرض به دختران در جامعه اگر از پسران بيشتر نباشد، کمتر نيست و حتي اين موارد از طرف خانواده هاي اين دختران اعلام نمي شود بلکه وقتي فرد متعرض دستگير مي شود اين افراد معرفي مي شوند.
تبعات اين مشکل در کدام جنس سخت تر است. دختران يا پسران؟
به نظر مي رسد در مورد دختران سخت تر است. در دختران اين موجب ادامه کار مي شود. بسياري از زنان خياباني، دختراني هستند که در سنين پايين مورد تعرض قرار گرفته اند ،
گاهي اوقات حتي خانواده ها دختر را طرد مي کنند و او ناچار در اين چرخه فساد مي افتد.
پس مي توان نتيجه گرفت که دخترها به روسپيگري کشيده مي شوند و پسران خود عامل خشونت مي شوند؟
نه، ما تحقيقي نداريم. ولي در واکاوي اين موارد به نظر مي آيد.
در مورد اين گروه کفتارها انجمن شما چه اقدامي مي تواند انجام دهد؟
ما خواسته ايم حدود 40 کودکي که مورد تعرض قرار گرفته اند با ما کار کنند تا اينکه اين مساله برايشان حل شود. اين تاثير را البته نمي توان پاک کرد. با اين حال با اين اقدام مي توان از بازتوليد خشونت جلوگيري کرد.
به طور کلي کودک بودن اين افراد چقدر در اين موضوع که مورد تعرض قرار بگيرند مهم است؟
کودک هم به لحاظ آگاهي و هم به لحاظ جسمي ضعيف است. کودک تا سني اصلاً مفهوم اين رابطه را نمي فهمد. براي مثال دختري تا 11سالگي مورد تعرض قرار مي گرفت و بعد فهميد که اين غيرعادي است. آموزش جنسي خيلي مهم است. بايد براي دانش آموزان آموزش جنسي داده شود. ما صرفاً آموزش جنسيتي داريم. اينکه دختران سبزي پاک مي کنند و پسران مکانيکي. اين آموزش ها بايد در آموزش و پرورش بيشتر شود.
نیاز به نوشتن.نیازی تاریخی و مختص انسان.می گویند ایرانیان از سردمداران وبلاگ نویسی اند.ولی در تاریخ نگاری و خاطره نویسی جزو رده های آخر.به نظرم به این واسطه مردم ما دچار محرومیتی بزرگ و بی لذتی بزرگتر "خود بودن" بوده اند.شاید این گرایش به نوشتن ناشی از این محرومیت تاریخی باشد.محرومیتی که ریشه در استبداد ایرانی داشته و آموزش دورویی از اولین آموزه های ما بوده وشاید به همین دلیل حوزه خصوصی ما به این اندازه در خطر است.نگاه های ایدولوژیک با معیار های ثابت و دستوری را می توان از جمله علل اتخاذ این رویکرد به شمار آورد.
بیراه رفتم.خواستم بگم که چرا من به وبلاگ رو آوردم.به چند دلیل:۱.به باور من چون مکتوب نکردن از جمله ضعف های تاریخی ماست و به این دلیل مرتب تاریخ را تکرار میکنیم و به قول هگل دچار بی تاریخی هستیم پس باید تا میتوانیم بنویسیم و با نوشتنمان به اصلاح خطا ها و کم رنگ کردن روحیه
دورو بودن یاری برسانیم.۲.هر کدام از ما دارای تجربه منحصر به فرد و دانش زندگی مختص به خود هستیم و حتما چیزی برای یاد دادن داریم .به نظرم نباید بگذاریم این تجربه ها و دانش عملی بی استفاده بماند.۳.نوشتن فرصتی برای تخلیه روحی روانی است.با نوشتن آرامش بهتری برقرار می شود.
۴.نوشتن در بطن خود آموختن را به همراه می آورد .آموختن دقیق بودن.آموختن نقد شدن و نقد کردن.و اموختن ارتباط با جامعه وآموختن نوشتن.
امیدوارم بتوانم به اینگونه نوشتن و اموختن ادامه بدهم.